هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
چشمم به کف پای کسی سوده نگردد
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و نگرانی شاعر درباره عشق میپردازد. شاعر ابراز میکند که نمیخواهد عشقش به آلودگی کشیده شود و به زیبایی و پاکی معشوقهاش اشاره میکند. او خود را به پروانهای تشبیه میکند که برای رسیدن به معشوق آماده سوزاندن خود است. همچنین اشاره میشود که عشق واقعی نمیتواند بیاثر و بیدوام باشد، زیرا جان آدمی از عشق آسیب میبیند. در مجموع، شعر درگیرهای عاطفی و درونی شاعر را در رابطه با عشق و پاکی آن بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
چشمم به کف پای کسی سوده نگردد
آلوده نیم چون دگران این هنرم هست
کز صحبت من هیچکس آلوده نگردد
پروانهام و عادت من سوختن خویش
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم
تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد
وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیست
جانست نه سنگست که فرسوده نگردد