هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جاندادن من گریهٔ بسیار نکرد
در این شعر، شاعر از تنهایی و درد خود سخن میگوید و به بیتوجهی دیگران به حال او اشاره میکند. او lament میکند که هیچکس نسبت به بیماری و غمش بیتفاوت نبوده و حتی کسانی که باید در کنار او باشند، از ابراز احساسات خودداری کردهاند. شاعر به طور خاص به سنگینی دل و بیرحمی محبوبش تأکید میکند که درد او را درک نکرده است. در نهایت، او به روز مرگش اشاره میکند و میگوید که حتی در آن روز نیز زبانی برای بیان احساساتش نداشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جاندادن من گریهٔ بسیار نکرد
که مرا در نظرآورد که از غایت ناز
چین بر ابرو نزد و روی به دیوار نکرد
هیچ سنگین دل بیرحم به غیر از تو نبود
که سرود غم من در دل او کار نکرد
روح آن کشتهٔ غم شاد که تا بود دمی
یار غم بود و شکایت ز غم یار نکرد
روز مردن ز تو وحشی گلهها داشت ولی
رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد