در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
اساس زندگی خضر را ثبات نباشد
در این شعر، شاعر به پیامدهای هجران و جدایی اشاره میکند و میگوید که در جایی که جدایی وجود دارد، حیات و زندگی معنا ندارد. او بیان میکند که ثبات و استقامت باید در زندگی وجود داشته باشد، و هرکس که از ارتباطش جدا شود، نمیتواند به راحتی نجات پیدا کند. شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و میگوید که در دنیای عشق وفاداری وجود دارد که در هیچ جای دیگر یافت نمیشود. همچنین به این نکته میپردازد که عمل و عقیده فرد نیز مهم است و نباید حسن او از بین برود. در نهایت، شاعر حسرت دوری و غیبت را ابراز میکند و به این موضوع میپردازد که انسانهای خوب نباید در گیر و دار جدایی و دوری خود را گم کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
اساس زندگی خضر را ثبات نباشد
منادی است ز هجران که هر که بندی شد
ز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد
مبین به ظاهر بیلطفیش که هست بتان را
تغافلی که کم از هیچ التفات نباشد
متاعهای وفا هست در دکانچهٔ عشقم
که در سراسر بازار کاینات نباشد
به مذهب که عمل میکنی و کیش که داری
که گفته است که حسن ترا ، زکات نباشد
بساط دوری و شطرنج غایبانه به خوبان
به خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد