پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد
در این شعر، شاعر به بوی دلانگیز عشق و جدایی میپردازد. او از مظلومیت و غم فراق محبوب میگوید و اینکه چگونه مشکلات و دلسردیها باعث شده که دلش شکسته شود. شاعر همچنین به لبخند زیبا و دلربای محبوبش اشاره دارد که به مانند دلیلی برای ادامه زندگیاش شده است، حتی در شرایط سخت. او احساس میکند که دشمن هم از درد و رنج او آگاه شده و بر حالش ترحم میکند. در نهایت، شاعر از جدایی و سنگینی آن سخن میگوید و به تظلم خود در برابر یارش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد
تبسمی ز لب دلفریب او دیدم
که هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد
چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوست
که دید دشمن اگر حال من ، ترحم کرد
ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلی
که رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد
نگفت یار که داد از که میزند وحشی
اگر چه بر در او عمرها تظلم کرد