کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
این شعر به احساس درد و ناکامی در عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از تلاشهای بیهودهاش برای بقا و ادامه رابطه صحبت میکند و به هدر رفتن عشق و دوستی اشاره میکند. او به عشقش به محبوب میبالد و از او خواهش محبت کرده اما در نهایت به دشمنی تبدیل شده است. احساس ناامیدی و اندوه شاعر به وضوح در واژهها و تصاویری مثل "دل خون" و "خواب غم" منعکس شده است. همچنین، او به زیبایی محبوب و تاثیر آن بر خود اشاره میکند که به نوعی او را به حالت تسلیم و شکست میکشاند. در نهایت، این شعر روایتگر غم و حسرتی عمیق نسبت به عشق گمشده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم
گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت
تا رفتهای از دیده چه گویم که چهها شد
با جلوهٔ حسنت چه کند این تنِ چون کاه
انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد
رفتیم به خوابِ غم از افسانهٔ وحشی
او را که به عشرتگه ما راهنما شد