کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
شاعر در این شعر از احساس گمشده و دردهایی که ناشی از عشق و جدایی است، سخن میگوید. او به این اشاره دارد که اگر کسی به او رشک ببرد و در مجلس عشق دیگری او را ببیند، به وضعیت او افسوس خواهد خورد. او از غم خود در جمع بیدردان میگوید و اینکه یکی در طرفی به عشق میسوزد و دیگری در سمت دیگر به دور از وطن، خود را در عذاب مییابد. در پایان، شاعر از نصیحتکنندگان میخواهد که او را تنها بگذارند تا بتواند در تنهایی بر حال خود بگرید و از دردهایش سخن بگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی
که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید
چه میپرسی حدیث درد پروردی که احوالش
کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید
نشینم من هم از اندوه و دور از کوی او گریم
غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید
برو ای پندگو بگذار وحشی را که این مسکین
دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید