کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
مقام همچو من دیوانه ای ، ویرانهای باشد
در این شعر، گوینده به احساس تنهایی و دیوانگی خود اشاره میکند و میپرسد کجا در تجمع معشوقان جایی برای او وجود دارد. او خود را مانند مجنونی میبیند که داستان عشق و رسواییاش در میان مردم فقط به افسانه تبدیل شده است. همچنین به مانند شمعی میاندیشد که برای عشق خود میسوزد و میخواهد که دیگران او را خوار نکنند، حتی اگر بیگانه باشند. در پایان، از سلطانی میپرسد که او کجا خواهد بود و به احتمال میرسد که جای او در گوشهای از میخانه باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
مقام همچو من دیوانه ای ، ویرانهای باشد
چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوایی
که اینهم در میان مردمان افسانهای باشد
من و شمعی که باشد قدر عاشق آنقدر پیشش
که چون خود را بسوزد کمتر از پروانهای باشد
میان آشنایان هر چه میخواهی بکن با من
ولی خوارم مکن چندین اگر بیگانهای باشد
مگو وحشی کجا میباشد ای سلطان مهرویان
کجا باشد مقامش گوشهٔ میخانهای باشد