غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
شاعر در این ابیات از غم و اندوهی که بر او هجوم آورده صحبت میکند. او به درد و حسرت خود اشاره میکند و میگوید که هر ساعت با این غم زندگی میکند. به ابر بهار فرمان میدهد که بر دردش بگرید، چرا که در این فصل زیبا، غم او را میکشد. شبها با افکار غمانگیز و روزها با محنت و دردش مواجه است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که این غم و درد او را به شدت تحت فشار قرار داده و گویی منتظر راهی از این وضعیت است، اما هر لحظه بیشتر از انتظارش کمر به قتل او بسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را
من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد
گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار
کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم میکشد
شب هلاکم میکند اندیشهٔ غم های روز
روز فکر محنت شب های تارم میکشد
گفته خواهد کشت وحشی را به صد بیداد زود
دیر میآید مگر از انتظارم میکشد