هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
در خور شکر عطای تو زبانی بدهد
این شعر به تمجید از فیض و بخشش خداوند میپردازد. شاعر از خداوند میخواهد که به او نطق و بیان عطا کند تا بتواند شکرگزاری صحیحی را انجام دهد. همچنین، او بیان میکند که جواهرات و نعمتهای خداوند بسیار زیاد است و کم است که انسان بتواند در برابر آنها شکرگزاری کند. در ادامه، شاعر از فیض و کرم خداوند یاد میکند و میگوید که این فیض میتواند به او طبع و روانی بدهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند بهخوبی از نعمتهای خداوند سپاسگزاری کند، مگر اینکه فرصتی ویژه به او داده شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
در خور شکر عطای تو زبانی بدهد
آن جواهر که توان کرد نثار تو کم است
هم مگر همت تو بحری و کانی بدهد
چشمهٔ فیض گشا خاطر فیاض شماست
وه چه باشد که به ما طبع روانی بدهد
وحشی از عهدهٔ شکر تو نیاید بیرون
عذر این خواهد اگر عمر امانی بدهد