نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر آرزو میکند که تیر عشق به هدف بخورد و به معشوق آسیب نرساند. او از غم و دردش برای دیگران نمیگوید چون میترسد کسی از وضع او آگاه شود. همچنین، او از باد میخواهد که خاکش را بر سر رهگذران بریزد تا هر کس به یاد او بیفتد. شاعر در بستر عشق به دنبال آشتی با معشوق است و از زندگی و بزمها غمگین است، زیرا نمیتواند به عشق خود دست یابد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که کسی که از بزم محبوبش خارج میشود، چگونه میتواند شاداب باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسم
چو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید
از آنم کس نمیپرسد که چون پرسد کسی حالم
باو گویم غم دل آنقدر کز من به جان آید
بیا ای باد خاکم بر سر هر رهگذر افکن
که دامانش بگیرم هر کجا دامن کشان آید
ز شوق او نرفتم سوی بستان ، بهر آن رفتم
که شاید نخل من روزی به سوی بوستان آید
تو دمساز رقیبانی چنین معلوم میگردد
که چون خوانی مرا نام رقیبت بر زبان آید
صبوحی کرده میامد، بسی خون کرده رفتارش
بلی خونها شود جایی که مستی آنچنان آید
مگو وحشی چرا از بزم او غمناک میآیی
کسی کز بزم او بیرون رود چون شادمان آید