در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
آغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد
این شعر درباره عشق و جنون است. شاعر از تجربههای عشق و تأثیرات آن بر دل و جان سخن میگوید. او اشاره میکند که وقتی به یاد معشوق میافتد، احساسات شدیدی در او برانگیخته میشود، مانند شعلهای که از دل برمیخیزد. همچنین به داستان لیلی و مجنون اشاره میکند و اشاره دارد که عشق میتواند انسان را از عقل و خرد دور کند. شاعر در نهایت به زیبایی و ارزش وصف عشق اشاره میکند و میگوید که نظم و بیان عشق مانند گوهر باارزشی است که از آن نباید غافل شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
آغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد
لیلی که شد مجنون ازو دور از خرد سد مرحله
کو تا ز عشق روی تو سد ره ز مجنون بگذرد
ای آنکه پرسی حال من وه چون بود حال کسی
کزدیده هر دم بر رخش سد جدول خون بگذرد
از دل برآید شعلهای کاتش به عالم در زند
هر گه که در خاطر مرا آن جامه گلگون بگذرد
وحشی که شد گوهرفشان در وصف عقد گوهرش
نبود عجب کز نظم او از در مکنون بگذرد