خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد
شاعر در این شعر به زیبایی احساسات و آرزوهایش را بیان میکند. او از لذتهایی میگوید که در جنون عشق تجربه میکند و خوشحال است که زنجیرهای جنون بر پای او سنگینی میکند. او آرزو دارد در عشق، شبی را تجربه کند که پر از شور و شوق باشد و در هر گوشه، داستان عشقش را بازگو کند. همچنین، او احساس میکند که عشقش مانند گلهای لاله درخشان و زجهزننده است و دلش میخواهد این احساسات دیوانهوار را تجربه کند. در نهایت، او به شبهایی اشاره میکند که در آنها افسانههای عاشقانهاش در کنار ماه و یاریاش میچرخند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد
خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشد
جهان پر لشکر از اشک جهان پیمای من باشد
هوس دارم دگر در عشق آن شب زندهداری ها
که در هر گوشهای افسانهٔ سودای من باشد
خوش آن کز خار خار داغ عشق لاله رخساری
جهانی لاله زار چشم خون پالای من باشد
مرا دیوانه سازد این هوس وحشی که از یاری
مهی را گوش بر افسانهٔ شبهای من باشد