یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد
این شعر به غم و یأس ناشی از فراموشی و بیتوجهی معشوق اشاره دارد. شاعر از این میگوید که با وجود دوری معشوق، او هرگز به یادش نیفتاده و هیچ گونه توجهی به او نکرده است. هرچهقدر که شاعر در انتظار محبت و جواب از جانب معشوق بوده، آن شخص همواره بیاعتنا به این احساسات باقی مانده است. در نهایت، شاعر احساس میکند که اعتمادش به این رابطه بیفایده بوده و این وضع برای او دردناک و ناامیدکننده شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد
مجلس ما هر دم از یادش بهشتی دیگر است
گرچه هرگز یاد ما حوری نژاد ما نکرد
بر سر سد راه داد ما به گوش او رسید
یک ره آن بیداد گر گوشی به داد ما نکرد
دل به خاک رهگذارش عمرها پهلو نهاد
او گذاری بر دل خاکی نهاد ما نکرد
اعتماد ما یکی سد شد به وحشی زین غزل
کیست کو سد آفرین بر اعتقاد ما نکرد