المنةلله که شب هجر سر آمد
خورشید وصال از افق بخت برآمد
شعر دربارهی پایان دوران انتظار و جدایی است. شاعر ابراز خوشحالی میکند که شب هجر به پایان رسیده و خورشید وصال طلوع کرده است. او به شادی و شکرگزاری میپردازد که زنجیر جدایی از بین رفته و فرصت دیدار فراهم شده است. شاعر احساس میکند که دعای سحرگاهیاش مؤثر بوده و ناگهان خبر وصال به او رسیده است. او در نهایت از شادی وصال به بلاهت میافتد و میگوید که اگر کسی دیر به وصال برسد، از شدت خوشحالی نمیتواند خود را کنترل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
المنةلله که شب هجر سر آمد
خورشید وصال از افق بخت برآمد
سد شکر که زنجیری زندان جدایی
از حبس فراق تو سلامت بدرآمد
شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارت
یعنی که دعای سحری کارگر آمد
جان بود ز هجر تو مهیای هزیمت
این بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد
بیخود شده بود از شعف وصل تو وحشی
زو درگذر ار او به درت دیرتر آمد