غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند

خصمی به خود نه ، با من بیچاره می‌کند

۲

بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است

حالا نظر به خوبی رخساره می‌کند

۳

این صید بی ملاحظه غافل از کمند

گردن دراز کرده چه نظاره می‌کند

۴

این شیشهٔ ظریف که صد جا شکسته بیش

این اختلاط چیست که با خاره می‌کند

۵

فردا نمایمش که سوی جیب جان رود

وحشی که جیب عاریتی پاره می‌کند

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی