شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود
شاعر در این شعر به بررسی مفاهیمی چون عشق، زیبایی و نابرابری اجتماعی میپردازد. او از شهری سخن میگوید که به خاطر زیباییهایش نابسامان شده و بیان میکند که نباید در این شهر کسی آنقدر خوب و خوشتر از دیگران باشد. او همچنین به تقدیر یوسف و یعقوب اشاره میکند و میگوید که زیبایی و مقام شاهی نباید کم از حسن باشد. در ادامه، شاعر بر لزوم پذیرش محبت و طلب در عشق تأکید میکند و میگوید که این عشق، حتی اگر به رنج بینجامد، مبارک است. در پایان، به مخاطب خود توصیه میکند که از صبر و شکیبایی دست بکشد، چرا که شوق و عشق نیازی به حبس در صبر ندارد. در مجموع، این شعر به تضادهای انسانی در عشق، زیبایی و نابرابری میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود
در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد
سَر بسیار گدایان که لگدکوب شود
نشود هیچ کم از کوکبهٔ شاهی حسن
یوسف ار ملتفت سجدهٔ یعقوب شود
خاک بادا به سر آن مژهٔ گردآلود
کش در آن کو نپسندند که جاروب شود
طلبش گر بکُشد نیز مبارک طلبیست
طالبی را که کسی مثل تو مطلوب شود
من خود این مطلب عالی ز خدا میطلبم
زین چه خوشتر که محب کشتهٔ محبوب شود
برو ای وحشی و بگذار صف آرایی صبر
شوق، لشکر شکنی نیست که مغلوب شود