گرچه میدانم که میرنجی و مشکل میشود
گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل میشود
این شعر به احساسات عمیق و رنجی اشاره دارد که فرد در اثر عشق و جدایی تجربه میکند. شاعر به این نکته میپردازد که اگر محبت و توجه از سوی معشوق وجود نداشته باشد، دل به شدت آسیب میبیند. او از نیاز به حضور کسی شبیه به یک فانوس یاد میکند که فضای تاریک دل را روشن کند. شعر اعمال و عواقب عشق را مورد بررسی قرار میدهد و به این سوال اشاره میکند که آیا تمامی این احساسات و دردها، تنها به ناکامی و بیحاصلی منجر میشود. در نهایت، شاعر به قدرت صبر و عقل اشاره میکند و اینکه دردی که از عشق بوجود میآید، ممکن است درمانپذیر باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه میدانم که میرنجی و مشکل میشود
گر نکوبی حلقه صد جا بر در دل میشود
همچو فانوسش کسی باید که دارد پاس حسن
زانکه لازم گشت و جایش شمع محفل میشود
یک رهش خاص از برای جان ما بیرون فرست
آن نگه کش تا به ما سد جای منزل میشود
رخنه بند دیده امید خواهد شد مکن
خاک کویت کز سرشک اشک ما گل میشود
آنچه کردی انفعالش عذر خواهد باک نیست
چشمها روزی اگر با هم مقابل میشود
دیده را خونبار خواهد کرد از دیدار زود
گر تغافل در میان زینگونه حایل میشود
دست بر هم سودنی دارد کزو خون میچکد
در کمین صید صیادی که غافل میشود
عشوههای چشم را کان غمزه میخوانند و ناز
من گرفتم سحر شد آخر نه باطل میشود
گل طراوت دارد اما گو به بلبل خوش ترا
کاب و رنگ صبحگاهش چاشت زایل میشود
دل اگر دیوانه شد دارالشفای صبر هست
میکنم یک هفتهاش زنجیر و عاقل میشود
عشق و سودا چیست وحشی مایهٔ بیحاصلی
غیر ناکامی ز خودکامان چه حاصل میشود