گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
دل در نظر یار چنین خوار نیاید
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی در عشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر دیدار معشوق میسر نباشد، دل انسانی که عاشق است، خود را خوار احساس میکند. او بیان میکند که رنج و آزار بر جان کسانی که در عشق جانبازی نمیکنند، نمینشیند. همچنین، شاعر به دشواری رهبری و فرماندهی در زندگی و عشق اشاره دارد و میگوید که دل نمیتواند در هجران معشوق به وصالی دست یابد. در نهایت، او از زیباییهای عشق و احساسات ناشی از آن صحبت میکند، حتی اگر از سوی معشوق طرد شود، عشق و زیبایی آن را فراموش نمیکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
دل در نظر یار چنین خوار نیاید
ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل
بر جان کسی اینهمه آزار نیاید
فرماندهی کشور جان کار بزرگیست
تو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید
ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به صد وصل
عادت به قفس کرده به گلزار نیاید
با بوی بسازم که گل باغچه وصل
بیش از بغل و دامن اغیار نیاید
ناپخته ثمر این همه غوغای خریدار
نوباوهٔ این باغ به بازار نیاید
بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق
از وحشی اگر یار مرا عار نیاید