لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
شکرستان ترا قفل ز در بگشاید
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای درونی خود میپردازد. او از نمادهایی مانند شکر و غمزه استفاده میکند تا از جذابیت و شیرینی عشق بگوید. همچنین، اشاره به قفلها و کلیدها نشاندهنده محدودیتها و موانع در رسیدن به عشق و آرزوهاست. شاعر از کسانی که در عشق دچار ناامیدی و درد هستند، میخواهد که با امید و دعا به سوی آینده نگاه کنند. در نهایت، او به نیاز به احتیاط و مراقبت در روابط اشاره میکند تا از آسیب دیدن جلوگیری شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
شکرستان ترا قفل ز در بگشاید
غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند
دیدهای کو به تو گستاخ نظر بگشاید
ره نظارگیان بسته به مژگان فرما
که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید
در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ درد
گرهی نیست که از جای دگر بگشاید
شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند
که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید
همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع
این زمان باز کند تیغ و کمر بگشاید
راه تقریب حکایت ندهی وحشی را
که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید