بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
غریب سخت دلی چند سست پیوندند
در این شعر، شاعر به بیان ناامیدی و دلشکستگی خود از وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه میپردازد. او به قید و بندهایی اشاره میکند که انسانها را به تعلقات دنیوی محدود کرده و منجر به دلسردی و بیتوجهی به معنای زندگی میشود. شاعر به نقد رابطههای ظاهری میپردازد که فاقد عمق و معنا هستند و از گریههای دلزدهای سخن میگوید که به دلیل مشکلات و دردهای اجتماعی ایجاد میشوند. در نهایت، او به ناتوانی برخی انسانها در شناخت واقعیات اشاره میکند و از وضعیتی سخن میگوید که منجر به بیتوجهی فرزندان به ارزشها میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
غریب سخت دلی چند سست پیوندند
تهیهٔ سبب گریههای چون زهر است
شکر فشانی اینان که در شکر خندند
در این جریده افسوس رنگ معنی نیست
چنین نگاشته مطبوع صورتی چندند
به رود نیل فکندند دیدهٔ پدران
جماعتی که از ایشان بهینه فرزندند
فغان که نغمه سرایان گل نیند آگه
که هست رنگی و بویی بدانچه خرسندند
حقوق خدمت سد ساله لعب اطفال است
به کشوری که در آن کودکان خداوندند
ز شور این نمکینان جز این نیاید کار
که بر جراحت وحشی نمک پراکندند