ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
این شعر بیانگر ترس و ناامیدی شاعر در دل شب است. او نگران است که از دلش آهی برآید و آتش احساساتش را شعلهور کند. شاعر به احساساتی همچون جدایی و دل شکستگی اشاره میکند و میگوید که در دیگران شعلههای عشق و جنگ وجود دارد. در این بزم غم، او در انتظار میماند تا لحظهای شادابی و آزادی از درد را تجربه کند. از طرفی، او آرزوی دلیری دارد تا بر سختیها غلبه کند، ولی از آزار و رنجهایی که میکشد، به شدت تحت فشار است. به طور کلی، این شعر فضایی از غم و مبارزه را نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری
آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری
خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما
ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن
بندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند