دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
چشم پر عربدهاش بر سر ناز آمده بود
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان محبوبش اشاره میکند که با حالت طلب و حسرت به او نگاه میکند. احساس شوق و عشق از درون شاعر ساطع میشود و نگاهی به محبوب، او را به اوج خوشحالی میرساند. شاعر از شدت عشق و وابستگیاش به محبوب میگوید و اینکه هر لحظه به سوی او میشتابد. در نهایت، شاعر از بزم خوشی و لبخند میگوید که به کلبه او و با موسیقی و خوشحالی وارد شده است. این شعر نشان دهنده احساسات عمیق و عشق سرشار شاعر به معشوقش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
چشم پر عربدهاش بر سر ناز آمده بود
چشمش از ظاهر حالم خبری میپرسید
غمزهاش نیز به جاسوسی راز آمده بود
بود هنگامهٔ من گرم چنان ز آتش شوق
که نگاهش به تماشای نیاز آمده بود
غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشت
زانکه در بوتهٔ غیرت به گداز آمده بود
چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکرد
بندهاش من که عجب بنده نواز آمده بود
آرزو بود که هر لحظه به سویت میتاخت
داشت میدانی و خوش در تک و تاز آمده بود
وحشی از بزم که این مایهٔ خوشحالی یافت
که سوی کلبهٔ ما با می و ساز آمده بود