بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود
در این شعر، شاعر به یاد دوران گذشتهای میافتد که دشنام و جدایی از معشوق، برایش خوشایند بوده است. او به این فکر میکند که اگر یاریهای قبلی را فراموش نکرده بود، اکنون پاسخ به این دشنامها نیز آسانتر میبود. شاعر به این حالت کنونی خود اشاره میکند که دیگر توانایی تحمل دشنام را ندارد و از درد و رنج این جدایی مینالد. او تأکید میکند که خشم و ناراحتیاش موقتی نیست و با گذشت زمان این احساسات همچنان در او باقی خواهند ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود
حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق
درجواب این که گفتی نکتهای در راه بود
پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام او
اله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود
گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیر
حکم او میرفت چندانی که اینجا شاه بود
سالها هم بگذرد وحشی که سویش نگذرم
تا نپنداری که خشم ما همین یک ماه بود