آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود
این شعر به توصیف عشق و محبت میپردازد و به چالشهای آن اشاره میکند. شاعر از خوب بودن آنچه که گفته و انجام داده سخن میگوید و بر این باور است که در عشق نیازی به اندیشیدن به طعنههای دیگران نیست. او به داستان صبر ایوب اشاره میکند و میگوید که صبر او کافی است و بیشتر از آن ممکن نیست. همچنین به مجنون و لیلی اشاره میکند و میگوید که ادعای یکرنگی در عشق در میان نیازها و مشکلات دیگران بیمعناست. در نهایت، شاعر از عشق و محبت به عنوان پدیدهای ناشناخته یاد میکند و به زیباییهای عشق در دل یعقوب و دشواریهای یوسف در زندان اشاره میکند. شعر به نوعی نمایانگر عمق احساسات و تجربیات انسانی در ارتباط با عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود
من چرا در عشق اندیشم ز سنگ طعن غیر
آنکه مجنون بود اینش در جهان سرکوب بود
چند گویی قصهٔ ایوب و صبر او بس است
بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود
بود از مجنون به لیلی لاف یکرنگی دروغ
در میان گر احتیاج قاصد و مکتوب بود
من نمیدانم که این عشق و محبت از کجاست
اینقدر دانم که میل از جانب مطلوب بود
این عجایب بین که یوسف داشت در زندان مصر
پای در زنجیر و جایش در دل یعقوب بود
وحشی این مژگان خون پالا که گرد غم گرفت
یاد آن روزی که در راه کسی جاروب بود