غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

امروز ناز را به نیازم نظر نبود

زان شیوه‌های خاص یکی جلوه‌گر نبود

۲

چشم از غرور اگر چه نمی‌گشت ملتفت

عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود

۳

بس شیوه‌های ناز که در پرده داشت حسن

اما تبسمی که شود پرده در نبود

۴

آن خنده‌ها که غنچهٔ سیراب می‌نهفت

بیرون ز زیر پردهٔ گلبرگ تر نبود

۵

من کشته کرشمه مژگان که بر جگر

خنجر زد آنچنان که نگه را خبر نبود

۶

دل را که نومقید زندان حسرت است

جز عرض عشق هیچ گناه دگر نبود

۷

وحشی نگفتمت که غرور آورد نیاز

این سرکشی و ناز چرا بیشتر نبود

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی