دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
این شعر به احساسات عاشقانه و نگرانیهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر در شب، به درون خانهای مینگرد که معشوقش در آن است، و در انتظار اوست. او به زیبایی معشوق و اثرات آن بر دل عاشق اشاره میکند. همچنین به این نکته میپردازد که نصیحتها در مورد عشق، در نهایت افسانهای بیش نبودهاند. عشق را به آتش تشبیه میکند و از دیوانگی ناشی از آن میگوید. در نهایت شاعر بیان میکند که حتی در شب گذشته نتوانسته از حالت مستی و عشق رها شود، زیرا این عشق بسیار قوی و تاثیرگذار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست ناز
نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود
بهر آن نا آشنا میرم که فرد از همرهان
آنچنان میشد که گویا از همه بیگانه بود
آن نصیحتها که میکردیم اهل عشق را
این زمان معلوم ما شد کان همه افسانه بود
قرب تا حاصل نشد دودم ز خرمن برنخاست
اتحاد شمع برق خرمن پروانه بود
سوختن با آتش است و عشق با دیوانگی
عشق بر هر دل که زد آتش، چو من دیوانه بود
وحشی از خون خوردن شب دوش نتوانست خاست
کاین می مرد افکن امشب تا لب پیمانه بود