به راز عشق زبان در میان نمیباشد
زبان ببند که آن جا بیان نمیباشد
این شعر به بیان احساسات عشق و دشواریهای بیان آن میپردازد. شاعر تأکید میکند که عشق زبانی ندارد و بیان آن ممکن نیست. او میگوید میان عاشق و معشوق تنها یک اشاره کافی است و درد دل عاشق نیز قابل توصیف نیست. همچنین اشاره میکند که بازار عشق در شرایط سخت و آزمونها قابل ارزیابی نیست و اگر کسی در عشق مهربان نباشد، دیگران نیز بیمهری خواهند کرد. در نهایت، شاعر از غم و اندوه خویش میگوید و بیان میکند که داستان عشق زیباییهای خود را دارد، که قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به راز عشق زبان در میان نمیباشد
زبان ببند که آن جا بیان نمیباشد
میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است
بیان حال به کام و زبان نمیباشد
دل رمیدهٔ من زخمدار صیدگهیست
که زخم صید به تیر و کمان نمیباشد
از آن روایی بازار کم عیارانست
که در میان محک امتحان نمیباشد
اگر به من نشوی مهربان درین غرضیست
کسی به خلق تو نامهربان نمیباشد
به عالمی که منم منتهای غصه مپرس
که قطع مدت و طی زمان نمیباشد
زبان به کام مکش وحشی از فسانهٔ عشق
بگو که خوشتر ازین داستان نمیباشد