غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد

از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد

۲

خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم

چندان که دگر طاقت فریاد نباشد

۳

شهری که در او همچو تو بیدادگری هست

بیدادکشان را طمع داد نباشد

۴

پروانه که و ، محرمی خلوت فانوس

چون در حرم شمع ره باد نباشد

۵

سنگی به ره توسن شیرین نتوان یافت

کاتش به دلش از غم فرهاد نباشد

۶

وحشی چه کنی ناله که معمور نشد دل

بگذار که این غمکده آباد نباشد

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی