گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد
شاعر در این شعر به دغدغههای عاطفی و غمهای درونی میپردازد. او میگوید که اگر دل انسان از غم آزاد نباشد، حتی زیباییهایی چون گل نیز معنایی ندارند. فریادهایش از ظلم و بیداد که به او رسیده، بیانگر این است که در دنیایی که بیدادگری وجود دارد، امید به بهبود اوضاع کمرنگ میشود. استفاده از تصاویر چون پروانه، شمع و توسن، به احساسات عمیق و تنهایی او اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر عالم به ظاهری زیبا باشد، درونش نمیتواند خوشحال باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد
خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم
چندان که دگر طاقت فریاد نباشد
شهری که در او همچو تو بیدادگری هست
بیدادکشان را طمع داد نباشد
پروانه که و ، محرمی خلوت فانوس
چون در حرم شمع ره باد نباشد
سنگی به ره توسن شیرین نتوان یافت
کاتش به دلش از غم فرهاد نباشد
وحشی چه کنی ناله که معمور نشد دل
بگذار که این غمکده آباد نباشد