اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد
در این شعر، شاعر به وضعیت ناگوار و ویرانی زندگی خود اشاره میکند. او از ورود کسی به زندگیاش سخن میگوید که باعث تخریب خانهاش شده است. در ادامه، از خونی میگوید که بیدلیل به سوی او ریخته شده و چشمش به خاطر این ناکامیها، اشکبار شده است. این آلام باعث میشود که دیگران او را دیوانه و پریشان حال بشمارند. در کل، شاعر به ابراز درد و ناامیدی از وضعیت خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد
اینست که می ریخت به پیمانهٔ اغیار
خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد
اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت
سیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد
اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :
وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد