ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد
در این شعر، شاعر از دلزدگی خود از زندگی زاهدانه سخن میگوید و تصمیم میگیرد که به میخانه و لذتهای آن روی آورد. او به عشق و دیوانگیاش اشاره میکند و میگوید که به خاطر عشق محبوبش، به شادمانی و خوشی میرسد. شاعر در هر جایی که میرود، داستان عشق محبوبش را روایت میکند و در این روایتها به نوعی به حالتی افسانهای دست پیدا خواهد کرد. در پایان، از دیگران میخواهد که دربارهٔ مکان او نپرسند و بیخبر از حالش، به آرامش در گوشهای ویرانه بسنده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد
اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داند
که از عشق پری رخسارهای دیوانه خواهم شد
شدم چون رشتهٔای از ضعف و دارم شادمانیها
که روزی یار، با آن گوهر یکدانه خواهم شد
به هر جا میرسم افسانهٔ عشق تو میگویم
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا میباشد و منزل کجا دارد
کجا باشم مقیم گوشهٔ ویرانه خواهم شد