هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد
این شعر از وحشی بافقی بیانگر احساسات عمیق و رنج کشیده شاعر است. او به ناز و کرشمه معشوق اشاره میکند و میگوید که هر چقدر که او ناز کرده، نیاز و محبتش بیشتر شده است. درد و عذاب او نیز با فاصله از محبوبش افزایش یافته و شعله شوقش هرگز کم نشده است. حتی با برگشت معشوق، این شوق و احساس در او شدت میگیرد و به نوعی بیتابی و اشتیاق دامن میزند. در نهایت، شاعر به فکر زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خلاقیت خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد
هر چند بیش کشت به ناز و کرشمهام
رغبت به آن کرشمه و نازم زیاده شد
باز آمدی و شعلهٔ شوقم به جان زدی
کم گشته بود سوز تو بازم زیاده شد
درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الم
از رنج راه دور و درازم زیاده شد
وحشی به فکر چشم غزالی به هر غزل
انگیز طبع سحر طرازم زیاده شد