غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد

جز زلف کسی پیش رخش تاب ندارد

۲

خواب آورد افسانه و افسانهٔ عاشق

هر کس که کند گوش دگر خواب ندارد

۳

پهلوی من و تکیهٔ خاکستر گلخن

دیوانه سر بستر سنجاب ندارد

۴

سیل مژه ترسم که تن از پای در آرد

کاین سست بنا طاقت سیلاب ندارد

۵

گر سجده کند پیش تو چندان عجبی نیست

وحشی که جز ابروی تو محراب ندارد

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی