کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
ننشست با رقیبی و آزار من نکرد
شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. او میگوید که معشوق هیچگاه به دل زار او رحم نکرد و با رقیبش ننشسته است. وی از قدرت نگاه معشوقش میگوید که در زندگیاش تأثیر زیادی گذاشته و او را آزار داده است. شاعر از معشوق درخواست میکند که به حرفهایش گوش دهد، اما معشوق با بیتفاوتی واکنش نشان میدهد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هیچ سیاستی نمیتواند او را از دل خسته و افکار غمانگیزش دور کند و هجران معشوق بر او تأثیر عمیقی گذاشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
ننشست با رقیبی و آزار من نکرد
یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست
کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی
رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
خندان نشست و شمع شبستان غیر شد
رحمی به گریههای شب تار من نکرد
وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار
با جان خسته و دل افکار من نکرد