غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد

ننشست با رقیبی و آزار من نکرد

۲

یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست

کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد

۳

گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی

رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد

۴

خندان نشست و شمع شبستان غیر شد

رحمی به گریه‌های شب تار من نکرد

۵

وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار

با جان خسته و دل افکار من نکرد

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی