جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
این شعر از وحشی بافقی بیانگر احساس ناامیدی و غم شاعر نسبت به عشق و وفا است. شاعر از یاری سخن میگوید که دیگر از محبت و لطف خود خبری نیست و این موضوع سبب رنج و درد او شده است. او به یاد لبخندها و مهربانیهای گذشته میافتد و میگوید که دیگر هیچ رحم و توجی از آن معشوق نمیبیند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر محبوب از او دور شود، باز هم نباید شگفتزده شود، زیرا آن توجه و نگاه محبتآمیز که در گذشته داشته، اکنون دیگر وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
رحمی که به این غمزدهاش بود نماندست
لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید
کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
گر یار خبردار شود از غم عاشق
جوری که به این قوم روا داشت ندارد
وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست
کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد