غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

۲

رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندست

لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد

۳

آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید

کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد

۴

گر یار خبردار شود از غم عاشق

جوری که به این قوم روا داشت ندارد

۵

وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست

کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی