چشم او قصد عقل و دین دارد
لشکر فتنه در کمین دارد
این شعر به توصیف احساسات و عواطف عاشقانه میپردازد. شاعر به اوضاع نابسامان و فتنههای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که عشق گاهی میتواند عقل و دین را تحت تاثیر قرار دهد. او از عالم و عالمان سخن میگوید که در برابر این فتنهها تسلیم میشوند. در نهایت، شاعر به سختیهای عشق و ناتوانی عاشقان در برابر شور و هیجانات عشق اشاره دارد و میگوید که هیچ کسی از عشق و احساسات نمیتواند فرار کند. تحفۀ عشق، برای او مانند جانی است که در دست عاشق باقی مانده و او را رنج میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم او قصد عقل و دین دارد
لشکر فتنه در کمین دارد
عالمی را کند مسخر خویش
هر که او لشکری چنین دارد
مست و خنجر به دست میآید
آه با عاشقان چه کین دارد
هیچکس را به جان مضایقه نیست
اگر آن شوخ قصد این دارد
ساعد او مباد رنجه شود
داغ بر دست نازنین دارد
هر کرا هست تحفهای در دست
پیش جانان در آستین دارد
نیم جانیست تحفهٔ وحشی
چه کند بینوا همین دارد