به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
از آن مژگانِ قتال اینقدر یاری طمع دارد
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر میپردازد. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از طمع ورزی مردم و ناپایداری روابط صحبت میکند. او به مژگان و زیباییهای دنیا اشاره دارد که از آنها غم میچشد. همچنین به بلبل و گلها اشاره میکند و از وفاداری، گناه و طمع در میان روابط انسانی یاد میکند. در نهایت، او به حال و هوای عشق و مستی میپردازد و از سادگی ساقی و لذتهای زندگی میگوید، در حالی که در پس این شادی، هشیاری و طمع دیگران را نقد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
از آن مژگانِ قتال اینقدر یاری طمع دارد
نهاده ست از نکویانش بسی غمهای ناخورده
از این خونخوارِ مردم هرکه غمخواری طمع دارد
سحر گل خنده میزد بر شکایتگوییِ بلبل
که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد
گناهِ گلفروشان چیست گو بلبل بنال از خود
که یک جا بودن از یارانِ بازاری طمع دارد
هوای باده، ساقی ساده، صافِ عشرت آماده
کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد