به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
بود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد
شعر به بیان درد و اندوهی عمیق میپردازد که ناشی از جدایی و فراق است. شاعر به تلخی بیدادگری اشاره میکند که همچون زهر در زندگی او سایه افکنده و رنج هجر و اشتیاقی عمیق را توصیف میکند. او به شخصیت یوسف اشاره میکند که در سفر است و حالتی از انتظار و longing را دارد. علاوه بر این، شاعر به بیگناهی و نداشتن دلیل برای رنجهایش میپردازد و از احساسات عمیق و درونی خود، مانند اشک و آه، سخن میگوید که همچون آتش در دلش میسوزد. در کل، شعر تصویری غمگین و پر از احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
بود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد
بلای هجر و دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانی
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد
ندارد اشتیاقِ وصلِ شیرین کوهکن ورنه
به ضربِ تیشه صد چون بیستون از پیش بردارد
عتابآلوده آمد باده در سر دست بر خنجر
کدامین بیگنه را میکشد دیگر چه سر دارد
کسی دارد خبر از اشک و آهِ گرمِ من وحشی
که آتش در دل و داغِ ندامت بر جگر دارد