دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
زبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و عواطف لطیف شاعر است. شاعر از تغییراتی در دل خود سخن میگوید و از احساسی شیرین سخن میگوید که به جای تلخی گذشته، اکنون احساس شکرگزاری دارد. او در مورد صبر و کمینگاه چشمها صحبت میکند و به تأثیر صحبتهای عاشقانه اشاره میکند که یاد محبوب را در دل زنده نگه میدارد. همچنین، شاعر به تأثیر دعاها در سحر و عشق اشاره کرده و میگوید که هر چه بیشتر مهر محبوب را دارد، حسرتش نیز بیشتر میشود. در نهایت، شاعر درباره غم و ناکامی خود صحبت میکند و به دردهای ناشی از حسرت اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
زبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد
دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد زد
که چشمش صد نگهبان در کمینگاهِ نظر دارد
به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل بادا
دگر نامد ز من یادش بلی صحبت اثر دارد
دعاهای سحر گویند میدارد اثر آری
اثر میدارد اما کی شبِ عاشق سحر دارد
ز هر کس بیشتر مهرِ تو دارم وین دلیلم بس
که هر کس را فزونتر مهر حسرت بیشتر دارد
عجب نبود ز وحشی گریههای تلخِ ناکامی
که زهرآلوده پیکانهای حسرت بر جگر دارد