غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد

بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد

۲

خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز

آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد

۳

شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند

پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد

۴

دوزخ جور برافروز که من تاقوکم

نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد

۵

جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام

که به پیش دگری دست تمنا ببرد

۶

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی

ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی