شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
این شعر درباره احساس عمیق عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که هر جا بروی، نام و یاد معشوق همراهت خواهد بود. عشق به شدت بر جان و دل انسان تاثیر میگذارد و گاهی طاقتفرسا میشود. عاشق به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و از کیستی که خبر خوش به معشوق برساند سخن میگوید. در نهایت، احساسات عشق و جدایی به قدری قوی است که گاهی برای آرامش روحی نیاز به رهایی از این درد وجود دارد. عشق در این شعر به عنوان یک نیروی قوی و تحولی توصیف شده است که میتواند تمامی چیزها را تحت تاثیر قرار دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
دود آتشکده از کلبه عاشق خیزد
گر به کاشانهٔ خود آتش موسا ببرد
میجهد برق جمالی که دهد اجر فراق
کیست تا مژده به یعقوب و زلیخا ببرد
عشق چون بر سر کس حملهٔ بیداد آرد
اولش قوت بگریختن از پا ببرد
هرکرا بر در نازک بدنان خواند عشق
دل و جانی که بود ز آهن وخارا ببرد
آنکه سود سر بازار محبّت خواهد
باید آنجا همه سرمایهٔ سودا ببرد
در برو باز زنم بی رخ او رضوان را
گر به گلزار بهشتم به تماشا ببرد
ندهد طوف صنمخانه به صد حج قبول
شیخ صنعان که دلش را بت ترسا ببرد
با چنین درد که وحشی به دعا میطلبد
بایدش کشت اگر نام مداوا ببرد