غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
عافیت را همه اسباب به یغما ببرد
این شعر درباره تأثیرات عشق و جذابیت معشوق بر زندگی انسان است. شاعر به توصیف قدرت غمزه و زیبایی معشوق میپردازد که میتواند آرامش و عافیت را تحت تأثیر قرار دهد و آدمی را به سمت جنون و شیدایی بکشاند. او همچنین بیان میکند که صبر انسان در برابر عشق مانند موم است که با شدت عشق ذوب میشود. در نهایت، شاعر به تاثیرات منفی عشق و عواقب ناشی از آن نیز اشاره میکند، و به توصیف فقدان آرامش در دلهایی که عشق را تجربه میکنند، میپردازد. بهکل، شعر تلاشی است برای درک عواطف انسانی در مواجهه با عشق و زیبایی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
عافیت را همه اسباب به یغما ببرد
صبر ما پنجه مومیست چوعشق آرد زور
پنجه گر ساخته باشند ز خارا ببرد
گو تو خواهی ، که گرانی ببرد بندی عشق
کوه بر سر نهد وسلسله در پا ببرد
دل من کیست که لطف از تو کند گستاخی
بر دهانش زن اگر نام تمنا ببرد
پیش ما نیست ازین جنس بفرمای که ناز
صبر و آرام ز دلهای شکیبا ببرد
از تو ایمایی و از صیقل ابرو میلی
زنگ سد ساله تغافل ز دل ما ببرد
ندهی عشق به خود ره که چو فرصت یابد
قفل گنجینهٔ جان پیچد و کالا ببرد
هر زبان کو سر بیجرم نخواهد بر دار
دعوی عشق کند کوته و غوغا ببرد
دشت پیمایی بسیار کند چون وحشی
هر کرا دل نگه آهوی صحرا ببرد