باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
این شعر به موضوعات فلسفی و اجتماعی میپردازد و به بررسی زوال، شهرت و سرنوشت انسانها میپردازد. شاعر به دنبال بیخیالی و رهایی از نگرانیهای دنیا است و میخواهد از طریق مینوشی به خوشی و معنی زندگی دست یابد. او از وجود حسرت و ناکامی در زندگی سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که نیاز به چیزهای بزرگ و درخشان باعث اندوه میشود. در نهایت، شعر به پرسشهایی در مورد حیات و مرگ، و همچنین قدرت و ثروت میپردازد و ناتوانی انسان را در برابر تقدیر و زمان نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خوش بهشتیست خرابات کسی کان بگذاشت
دوزخ حسرت جاوید ز دنیا ببرد
ما و میخانه که تمکین گداییدر او
شوکت شاهی اسکندر و دارا ببرد
جام می کشتی نوح است چه پروا داریم
گرچه سیلاب فنا گنبد والا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند حرام
که به پیش دگری دست تمنا ببرد
عرصهٔ ما به مروت که ز عالم کم شد
هدهدی کو که به سر منزل عنقا ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند
پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز
آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنیم
ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد