خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
این شعر درباره احساس درد و رنجی است که از ظلم و ستم یار و دیگران ناشی میشود. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که همیشه تحت فشار و ظلم بوده و از یار خود ناامید است. او به تغییرات جامعه و ظلمی که گاهی از سوی افراد غیرمنتظره نشأت میگیرد اشاره میکند و از ترس عواقب این ظلمها سخن میگوید. در نهایت، شاعر نگران است که این ظلمها ممکن است باعث شوند که او بدون کنترل و به طور ناخودآگاه واکنش نشان دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یارِ غیر و داد قرار جفا به ما
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز
از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست
ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد