هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
این نگاه دور را از روی او دوری مباد
در این شعر، شاعر از عشق و دوری معشوق میگوید و از درد و رنجی که این دوری برایش به همراه دارد. او آرزو میکند که هرگز از دیدار محبوبش محروم نشود و اینکه عشقش را تنها او میتواند درمان کند. همچنین به دشواری دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقاش در مکانهای دور دست و خالی نیست و باید در دلها وجود داشته باشد. به طور کلی، شعر نمایانگر عواطف عمیق و عذابهای عاشقانه شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
این نگاه دور را از روی او دوری مباد
من کجا و رخصت آن بزم؟ دانم جای خویش
دیگران هم رخصت ار خواهند دستوری مباد
هر مرض کز عشق پیش آمد علاجش بر منست
لیک جانم را ز درد، رشک و رنجوری مباد
چشم غارت کرده را صعب است از دیدار دوخت
هیچ عاشق را الهی هرگز این کوری مباد
جوهر حسن تو کنج خانهٔ آباد نیست
بر بنای جان وحشی نام معموری مباد