تو منکری ولیک به من مهربانیت
میبارد از ادای نگاهِ نهانیت
شاعر در این متن به بیان احساسات و افکارش نسبت به محبوب میپردازد. او با بیان این که محبوب در عین ناشناسی و عدم اعتراف، مهربانیهای زیادی به او ابراز میکند، به زیبایی نگاه و رفتار او اشاره میکند. شاعر از تاثیر نگاه و الطاف محبوب بر خود میگوید و از خضوع و فروتنی او ستایش میکند. سپس او به مشکلات فاصله و دوری از محبوب اشاره کرده و آرزو میکند که عمر و زندگی محبوب ادامه پیدا کند. شاعر به عشق و امید خود نسبت به محبوب اشاره دارد و از لذتهای دوران بهار و زندگی با او سخن میگوید و در نهایت، با حسرت به زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. در کل، متن عمق عشق و شگفتی شاعر را نسبت به محبوب به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو منکری ولیک به من مهربانیت
میبارد از ادای نگاهِ نهانیت
میرم به ملتفت نشدنهای ساخته
و آن طرزِ بازدیدن و تقریبدانیت
یک خم شدن ز گوشهٔ ابروی التفات
آید برون ز عهدهٔ صد سر گرانیت
نازم کرشمه را که صدم نکته حل نمود
بی منتِ موافقت و همزبانیت
شادیِ التفاتِ تو کارم تمام کرد
بادا بقای عمرِ تو و زندگانیت
ای شاهباز دوریِ ما از تو لازم است
گنجشک را چه زهرهٔ همآشیانیت
جنبیدت این هوس ز کجا ای نهالِ لطف
کی اوفتاد رغبتِ میوه فشانیت
من از کجا و اینهمه نوباوهٔ امید
یارب که برخوری ز درختِ جوانیت
شاخِ گلی کجاست بدین پاکدامنی
بیهوده سالها نکنم باغبانیت
صد نوبهار را ز تو آب است و رنگ و بو
دارد خدا نگاه ز بادِ خزانیت
وحشی پیاله گیر که دیگر حریفِ توست
کز خم به شیشه رفت میِ شادمانیت