گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
واندست و تازیانه و مرکب جهاندنت
این شعر به زیبایی و شوق عاشقانه اشاره دارد. شاعر با تجسم تصویر معشوق خود، به گرد او میچرخد و از زیباییها و جذابیتهایش سخن میگوید. او از عشق و محبت خود مینالد و به علاقهاش به معشوق تأکید میکند. شاعر به ناز و جذابیتهای معشوق، از جمله نگاهها و حرکاتش، اشاره کرده و غم عشق و شورش را در دل خود حس میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر درد و شوق عاشقانه است که در کنار زیباییهای معشوق، روح شاعر را تسخیر کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
واندست و تازیانه و مرکب جهاندنت
شهری به ترکتاز دهد بلکه عالمی
ترکانه برنشستن و هر سو دواندنت
پیش خدنگ پرکش ناز تو جان دهم
وان شست باز کردن و تا پر نشاندنت
میرم به آن عتاب که گویا سرشتهاند
سد لطف با ادای تعرض رساندنت
طرز نگاه نازم و جنبیدن مژه
وان دامن کرشمه به مردم فشاندنت
وحشی اگر تو فارغی از درد عشق ، چیست
این آه و ناله کردن و این شعر خواندنت