ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
در این شعر، شاعر به زیبایی و قدرت عاشقانه خود اشاره میکند. او از کمانی یاد میکند که ناز را برمیگیرد و با اشاره به فتنهای که به وجود میآورد، نشان میدهد که عشق میتواند شور و شوق خاصی ایجاد کند. لالهای که در دشت میروید، نمادی از زیبایی و زندگی است که از آب و خاک شکل گرفته. شاعر به آتش عشق اشاره کرده و میگوید که طبع بازیگوش معشوق میتواند آتشهای بسیاری برپا کند. او خود را در وضعیت وحشی و آزاد احساس میکند و تاکید میکند که به عنوان صید، نمیخواهد تسلیم شود. در واقع، تمام این تمثیلها بیانگر پیچیدگیها و لذایذ عشق و عواطف انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت
ز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت
پیش دست و قبضهات میرم که خوش مردم کش است
در کمان ناز تیر دلبری پیوستنت
تا چه آتشها کند بر هر سر کویی بلند
شوخی طبع تو و یک جا دمی نشستنت
وحشیم من جای من میدانگه نخجیر تست
نیستم صیدی که باید کشت و باید خستنت