ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و درد را پس از جدایی از معشوقش بیان میکند. او میگوید اگرچه جسمش با محبوبش نرفته، اما روح و زندگیاش با او رفته است. جدایی موجب شده که هم آرامش و هم هویت او از بین برود. او از درد و اشکهایش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که پس از این جدایی، دیگر هیچ امیدی به بازگشت و ساماندهی نخواهد داشت. احساساتش شبیه به مار وحشی شده که به خود میپیچد و نشاندهندهی عذاب و نابودی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من رفت