غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت

تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت

۲

نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد

تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت

۳

به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان می‌برد

چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت

۴

کرشمه‌ای که جنون آورد تعقل آن

بلای دانش صد هوشمند کرد و گذشت

۵

یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان

بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت

۶

که بود این، که ز چشم بدش گزند مباد

که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت

۷

رسید و باز به اندک ترحمی وحشی

زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی