غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت

هرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت

۲

بود روزی آن عنایت‌ها که با ما می‌نمود

خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت

۳

دوش کـآمد با رقیبان مست و خنجر می‌کشید

غیرِ قصدِ کشتنِ ما هیچ مقصودی نداشت

۴

عشق غالب گشت اگر در بزمِ او آهی زدم

کی فروزان گشت جایی کـآتشی دودی نداشت

۵

جایِ خود در بزمِ خوبان شمع‌سان چون گرم کرد

آنکه اشکِ گرم و آهِ آتش‌آلودی نداشت

۶

داشت سودای رخش وحشی به سر در هر نفس

لیک از آن سودا چه حاصل یک دمش سودی نداشت

۷

وحشی از دردِ محبت لذتی چندان نیافت

هرکه جسمی ریش و جان دردفرسودی نداشت

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی